خبر و دیدگاه

زندگی من _ قسمت سی و دوم

ماه جون ۱۹۹۲ بود که استاد ربانی رئیس جمهور افغانستان شد. مدتی نگذشته بود که دکتر روان فرهادی ، شوهر خواهرم، به من زنگ زد که او را به حیث سفیر افغانستان در ملل متحد میخواهند مقرر کنند. از من سوال کرد که نظر من چیست ؟ تعحب نکردم که نظر من را خواست زیرا دکتر فرهادی مانند مرحوم استاد صباح الدین کشککی ، به من بسیار محبت داشت. از سال ۱۹۸۷ تا تابستان ۱۹۹۲ هر روز یکجا بودیم و هر روز بلاناغه روی مسایل صحبت می کردیم و سخنان من را مانند مرحوم سید تاج الدین آغا به دقت می شنید و آرزو های که من برای افغانستان داشتم برایش می گفتم . من گفتم که از شما که کار نگیرند از کی کار گیرند ؟ تشکر که از من نظر خواستی . باید شما خدمت کنید. کسانی که ، مخصوصا جوانان امروز ، که دکتر فرهادی را نمی شناسند باید بنویسم که .من او را از شش سالگی می شناسم و فوق العاده مرد با اخلاق و پاک و در علوم زبانشناسی مخصوصا لاتین ، سانسکریت ، زبان عربی ، ادبیات فارسی ، که اولین دانشمند افغانستان بود که جایزه پانزده طلای آزادی ایران را در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی دریافت کرد ، تاریخ و اسلام شناسی ، علوم سیاسی فوق العاده لایق و حتی در جوانی بی همتا بود و‌من ازین دانشمند بزرگ افغانستان بسیار آموختم . مخالفین خود را تا حال که ۹۶ ساله شده دارد و تهمت ها به او بستند که در جامعه افغانستانی ، تهمت بستن بسیار رواج دارد و نو نیست . در زمان پادشاه اول مدیر عمومی سیاسی وزارت امور خارجه که یک کرسی نو بنیاد بود مقرر شد همچنان منشی مجلس وزرا بود و بعد معین سیاسی وزارت امور خارجه و در زمان مرحوم موسی شفیق سفیر کبیر افغانستان در پاریس مقرر شد . به هر حال او نیویارک رفت و از آن به بعد بعضی مسایل را تیلفونی صحبت می کردیم . همه دوران استاد رباتی ، دور اول طالبان و چند سال اول کرزی به آن پست باقی ماند . در دوره خدمت در ملل متحد بزرگ‌ترین خدمت که به افغانستان کرد همین بود که طالبان نتوانستند کرسی ملل متحد را از آن خود کنند با اینکه در آن زمان سه کشور ، عربستان سعودی ، پاکستان و امارات متحده عربی افغانستان را به رسمیت شناخته بودند . دکتر فرهادی یک دیپلومات کار کشته بود .
فضل غنی جان مجددی را در خانه سفیر صاحب سید تاج الدین خان شناختم . غنی جان که از تحصیل یافته های دانشگاه قاهره در رشته تاریخ ماستری دارد فوق العاده مرد آرام ، با اخلاق و پر کار است . در میان همه خانواده مجددی زیاد ترین خدمت را در راه اسلام غنی جان کرده است . از نسل خودم است که تقریبا هم سن و سال هستیم . تفاوت ما در دو چیز است که او در مسایل دینی از علمای مصری و عربی نقل قول می کند و من از عقل و فکر خود کار میگیرم . من به عقل دیگران تکیه نمی کنم زیرا خداوند من را عقل داده است . دوم غنی جان در عین زمان بسیار محافظه کار هم است و من قطعا محافظه کار نیستم و هر چه در دل من است به زبان من است ، می نویسم و می گویم . از نگاه انتروپولوژی فرهنگی محافظه کاری دو چیز را باعث می شود . اول حقایق گفته نمی شود و دوم عدالت آسیب می بیند . یک استاد انتروپولوژی سیاسی به ما گفته بود که شما وقتی تغییر می آورید که محافظه کار نباشید و از مردم نترسید. غنی جان و من اختلاف نظر داریم و اما دوست هستیم . مرد پاک و از کابلی های اصیل است و دوستش دارم . غنی جان من را به خلیل جان راغب مه بسیار شریف و نازنین است معرفی کرد که در شهر فریمات ، ایالت کلیفورنیا در سال ۱۹۹۱ یک برنامه تلویزیونی را براه انداخته بود و هفته یک ساعت بود . استدیوی تلویزیون از طرف ایالت کلیفورنیا برای مهاجرین نو آمده رایگان برای یک ساعت ، هفته یک بار در اختیار خلیل جان قرار میگرفت تا برای کتله مهاجر افغان/افغانستانی خدمت کنند . یک مصاحبه با خلیل جان داشتم و بعدا، او من را دعوت کرد که برنامه « ما و دین ما » را هر هفته به پیش ببرم . من هر هفته برای پنج دقیقه برنامه ، یک ساعت رانندگی میکردم که رفت و برگشت دو ساعت می شد تا یک مطلب را در باره دین به مردم بگویم . بعضی اوقات چهار برنامه را یکجایی ثبت میکردیم و برای یک ماه نمی رفتم . رشته من ژورنالیزم نبود و حالا باید هنر نطاقی در تلویزیون را می آموختم . به هر حال من رفتم به کتابخانه و دو سه جلد کتاب در مورد تلویزیون و نطاقی در تلویزیون را گرفتم و به دقت مطالعه کردم . راستی قبل از خلیل جان من را مرحوم زلمی جان پوپل که فوق العاده مرد شریف و نازنین بود و یک دفتر کمک به مهاجرین را به نام «افغان سنتز» تاسیس کرده بود و او هم یک برنامه تلویزیونی داشت که فریده جان انوری با او همکاری می‌کرد . زلمی جان از من دعوت کرد . دو سه برنامه با او ساختم و بعد همرای خلیل جان راغب در تلویزیون صدا و سیمای افغانستان همکاری پنج دقیقه یی هفته وار را شروع کردم . فریده جان انوری که در دکلمه اشعار بسیار بانوی لایق و مشهور است بخش تلویزیون افغان سنتز را به پیش می برد . من که برنامه را شروع میکردم با ثنای خداوند و درود به پیامبر به عربی شروع میکردم و یک روز فریده جان گفت همین سلام دادن و شروع را بسیار ثقیل نساز .!!!!
در تلویزیون صدا و سیما خداوند غریق رحمت اش کند عظیم جان عظیمی همکار خلیل جان بود . همچنان فرزانه جان بیان و شوهرش ترین جان بیان . این چهار نفر اشخاص کلیدی بودند . دیگر دوستان هم همکاری می‌کردند. تلویزیون صدا و سیما به همت خلیل جان راغب تا سال ۲۰۰۷ که تلویزیون های قمر مصنوعی عرض اندام کردند ، فعال بود . قابل یاد آوری است که اولین کسی که تلویزیون را در امریکا رواج داد نبیل جان مسکینبار بود که در آیالت ویرجینیا شروع کرد و بعدا در کلیفورنیا کوچ کرد .
در رشته تلویزیون من از کتاب ها آموختم که خودم باشم و طرز صحبت خود را داشته باشم . تلویزیون یک رسانه گفتاری است و از کتاب ها آموختم که هر قدر خودمانی و راحت باشی بهتر است . در تلویزیون « شخ و ترنگ» نباید بود. من به زبان عامیانه صحبت میکردم و از اصطلاحات سچه کابلی استفاده میکردم . مثلا به جای مادرم یا والده ام ، بوبویم می گفتم . از زنان بسیار دفاع کردم زیرا زنان ما اکثرا نادیده گرفته شده اند و زیاد ترین بیننده من از اول زنان و دختران جوان بودند . در یک برنامه گفتم که مردان که با همسران شان به زور به بستر می روند این تجاوز جنسی خانوادگی است . یک غوغا بر پا شد . خلیل جان ، که پسان فهمیدم بچه خاله غنی جان است از غنی جان دعوت کرد که با من مصاحبه کند و اما من نه تنها از موقف خود بیرون نشدم حدیث جعلی که اگر زنان با شوهران شان به بستر نروند فرشتگان آنها را لعنت می کنند ، رد کردم . چندی از برنامه های من نگذشته بود که آوازه من در کلیفورنیا پخش شد . من خواستم که افکار خود را در دین پخش کنم و این برای یک جامعه قومی و قبایلی و سنتی هضم آن مشکل بود . دو سال نگذشته بود که یک عده با خلیل جان به تماس شدند که من را از تلویزیون اخراج کند . و این موضوع به دفتر تلویزیون راجع شده بود . خلیل جان را منبجر تلویزیون خواسته بود که چه گپ است و خلیل جان عرض حال کرده بود که یک برنامه دینی داریم و متصدی برنامه با پیشکش کردن مطالب نو غوغا برپا کرده و میخواهند من این شخص که فرید یونس است اخراج کنم . منیجر یا مدیر تلویزیون گفته بود که در امریکا آزادی بیان آزاد است و این حق اوست که چه بگوید و چه نگوید . نباید او را اخراج کنی . خلیل جان در پشت من ایستاد و از من در مقابل مردم نادان دفاع کرد . من این مردانگی خلیل جان راغب را هرگز فراموش نمی کنم . من تا که تلویزیون در سال ۲۰۰۷ بسته شد با خلیل جان راغب همکار بودم . عظیم جان عظیمی هم یکی دو بار در کار های من مداخله کرد و من به خلیل جان گفتم که یک خواهش دارم که در کار من ، آزادی بیان و قلم من باید کسی مداخله نکند و بعد ازین شکایت ، عظیم جان دیگر مداخله نکرد . من از اول یک تصمیم کلان گرفتم که به کسی اجازه ندهم تا در کار و بیان و گفتار و قلم من مداخله کند . من آموخته بودم که خودم نزد خداوند مسول هستم نه دیگران . مردم افغانستان که دسته جمعی هجرت کرده بودند اکثرا میخواستند که همه چیز مثل افغانستان باشد . و یکی آن کنترل مغز های مردم است . نمی دانستند که در دموکراس غربی شرایط فرق می کند و متاسفانه هنوز هم همینطور است یا به ذوق مردم صحبت کن و یا آدم خراب هستی و من خواستم که آدم خراب باشم .
تلویزیون صدا و سیما که در شهر فریمانت و حومه پخش می شد خوب گل کرد . یک سال زیاد تر نگذشته بود که یک دوست خلیل جان، به نام لمر جان شهاب که جوان شریف ، فرهنگی و نازنین بود در شهر Vancouver کانادا برنامه تلویزیون داشت ، برنانه های من را از خلیل جان می گرفت و در کانادا پخش می‌کرد و این باعث شد که رئیس اتحادیه افغان‌ها در Vancouver راتب جان رحیمی که جوان فوق العاده روشن ضمیر با شخصیت ، خوش برخورد و خوش اخلاق است و‌فعال ترین شخصیت فرهنگی ، من را برای سخنرانی مهمان کرد تا مهمان افغانان در کانادا شوم . این اولین سفر من در سال ۱۹۹۶ بود و اولین سفر بود که یک افغان را برای سخنرانی دعوت کرده بودند . قبل از من کسی را از امریکا با همه مصرف دعوت نکرده بودند. همچنان تلویزیون صدا و سیمای افغانستان باعث شد تا من زیاد تر کتاب بخوانم و وقتی موضوع تلویزیون را با دکتر روان مطرح کردم توصیه کرد که باید تفسیر خواجه عبدالله انصاری و تاریخ اسلام و احادیث صحیح بخاری که در سال ۱۹۸۱ به انگلیسی چاپ شده بود مکمل بخوانم تا کسی نتواند انتقاد کند . وقتی من در تلویزیون برنامه دینی را شروع کردم احادیث صحیح بخاری ترجمه جناب عبدالعلی نور احراری هنوز در دسترس نبود. . من شروع کردم به مطالعه تاریخ طبری دوره پانزده جلدی ، تاریخ ابن کثیر در هفت جلد ، اجادیث صحیح بخاری به انگلیسی در ۹ جلد ، اجادیث صحیح مسلم به انگلیسی در چهار جلد ، تفسیر نمونه در ۲۷ جلد . ترجمه تفسیر طبری در چهار جلدو‌ تفسیر خواجه عبدالله انصاری در ده جلد همه را خواندم . من بعد از سال ۱۹۹۳ تا ختم دکتورا به اصطلاح وقت سر خاریدن را نداشتم . روزانه در AAA کار میکردم و شبانه در USF سر دکتورا کار میکردم و تحصیل میکردم و هفته یک بار تلویزیون داشتم و باید مطالعه میکردم . حالا که بعضی اشخاص از مصروفیت شکایت می کنند و‌لاف مصروفیت را می زنند من را خنده می‌گیرد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا